خبر آوردند که عباس صفاری به ایران اومده ...

خبر دار کردیم جمعی رو و به صف شدیم برای دیدارش ...

همیشه رویت شاعران و نویسنده های محبوب توأمان شوقی دارد و ترسی ...

شوق از دیدار وترس از احتمال سقوط همه ی ابهت و شکوهی خیالی که برایش

متصور بوده ایم .

با شوقی دو چندان و بی هیچ واهمه از ترسمان به دیدارش رفتیم :

خودش بود ... به همان گرمی و صمیمیت شعرهایش و همان قدر دوست داشتنی ...

و انگار این شعر را در وصف خودش سروده بود :

((لازم نیست دنیا دیده باشد. همین که تو را خوب ببیند. دنیایی را دیده است))

و ما در عرض دو ساعت دنیایی را به تماشا نشستیم... دنیایی مملو از زیبایی و صداقت و عشق ...

به قول دوستان حالا مانده ایم بین شعرهایش و خودش کدام را بیشتر دوست بداریم !

ممنون آقای صفاری ... ممنون ...

  

 

 از راست به چپ :

علیرضا بهرامی - علیرضا لبش - پروا ( همسر علیرضا لبش ) زهرا آقا میری

سیما احمدی - میثم حمیدی - مهدی صادقی

 عکاس : اسدالله فقیهی

 

پی نگار یک:

با تشکر از مجتبی دارابی که این سفر حاصل تلاش های خالصانه و صادقانه اش بود .

هر چند نمی دانم چرا در این عکس حضور ندارد ! از بس که این بشر محجوب است !

پی نگار دو :

شعرهای علیرضا بهرامی و مجتبی دارابی بسیار مورد توجه آقای صفاری قرار گرفت .

به طوری که ایشان تعجب کردند چطور تا به حال شعری از علیرضا بهرامی نخوانده اند !

همچنین آقای صفاری آنقدر با غزل های سیما احمدی و زهرا آقا میری

ارتباط برقرار کردند که گمان کردیم به دیدار یک شاعر غزل سرا آمده ایم !

پی نگار سه :

استاد به هر یک از بچه ها یک جلد کتاب (( دوربین قدیمی )) با امضای خودشان هدیه دادند ...

پی نگار چهار :

با عرض پوزش از سایر اعضای خوب تگرگ که به دلیل محدودیت مکان و میهمان بودن در منزلی

که استاد در آن میهمان بود ! امکان همراه بودنشان میسر نبود ...