غزلی از مجموعه "مثل زبان مادری ام" علی اصغر شیری
ساقهی تاک گره خورده به گیسوی شراب
باز هم حال من مست، خراب است، خراب
این طرف خوشهی انگور شده تسبیحم
آن طرف معجزهای نیست، کویر است و سراب
بر لب چشمه غزلهای زلالی گفتم
دفترم دستهگلی بود، که شد نقش بر آب
دختری کوزهبهدوش آمده دریا ببرد
دامن آبی او موج گرفته است در آب
چشم بد دور از این باغ، از این ساقهی تاک!
نشود لحظهای آرامش مِیخانه خراب!
+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 10:13 توسط تگرگ
|